35-خدارو شکر!!!
سلام عزیز دلم سلام جوجه ..
تو که مامانت رو نصف جون کردی آخه! 

امروز رفتم سونو عزیزم با اینکه وقت سونوم برای ۲ هفته ی دیگه بود اما خب امروز دیگه به خاطر خونریزی و حال بدم به توصیه خانم دکتر اورژانسی رفتم ،
انقدر بی تاب و نگران بودم که همه از دست مامانت کلافه شدن
، مامانم بابام و صد البته آقای دکتر که سونو رو انجام داد!! انقدر ازش سوال پرسیدم که بار آخری از زیر عینکش یه نگاه عاقل اندر سفیه و ناجوری بهم کرد که فرار رو بر قرار ترجیح دادم! 
اما میریم سر حال شما ....
خوشبختانه و خدارو صدها هزاران بار شکر!!!!!!
قلب کوچولوت میزد ، سر جات بودی ، جفت هم بود اما ی مقداری پایین امده بود که گفت باید استراحت کنم ...
سن بارداری ۹ هفته و ۳ روز و قدت هم ٦و٢ سانتیمتر بود وزنت هم ۳ گرم بود ،
الاااااااااااااا هی که مامان قربونت بره که انقدر کوچولو هستی تو !!!
اما ی چیزی که عجیب بود اینه که من سن بارداریمو از روی ال ام پی ۱۰ هفته و ۳ روز تخمین زده بودم که امروز شد ۹ هفته و۳ روز!!!! یعنی ی هفته کوچکتر شدی ..... یعنی یه هفته دیرتر میای بغل مامان
اما نمیدونی جوجه چقدر خدارو شکر کردم که سالمی و قلبت میزد ... حتا ضربان قلبت ی کوچولو تندتر شده بود از بار قبلی!![]()
ی آمپول پروژسترون زدن و یکی دیگه هم برای هفته ی بعده ، دکترم گفت که اگه خونریزی ادامه پیدا کرد باز برام پیشش ، و بازم تاکید کرد که استراحت مطلق فراموش نشه ، با به غیر از ان مشکلی نیست . برای هفته ی ۱۳ هم بهم وقت سونو و آز غربالگری رو داد، امیدوارم که دیگه مشکلی پیش نیاد ..
توروخدا جوجه مامانت رو اذیت نکن




35-خدارو شکر!!!
